الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

435

إحياء علوم الدين ( فارسى )

باشد ؟ كه اين هر دو متناقض است ، و ظاهر و باطن چگونه بود ؟ چه اوّل آخر نباشد ، و ظاهر باطن نبود . پس گفت : او اوّل است به اضافت به سوى موجودات ، چه همه بر ترتيب از او صادر شده‌اند ، يكى پس از يكى ، و آخر است به اضافت رفت مسافران سوى او ، چه ايشان هميشه از منزل به منزل ترقى مىكنند ، تا آن گاه كه نهايت آن حضرت باشد ، پس آن آخر سفر بود ، پس او آخر است در مشاهده ، و اوّل در وجود . و او باطن است به اضافت كسانى كه در عالم شهادت مقيم شده‌اند ، و ادراك او به پنج حس مىطلبند ، و ظاهر است به اضافت كسى كه او را به چراغى مىطلبد كه در دل او افروخته شده است به بصيرت باطن كه در عالم [ 325 ] ملكوت نافذ است . پس اين است توحيد سالكان راه توحيد در فعل ، يعنى توحيد كسانى كه ايشان را منكشف شده است كه فاعل كيست . سؤال بناى اين توحيد بر ايمان است به عالم ملكوت ، پس كسى كه آن را در نيابد يا منكر شود ، طريق او چه باشد ؟ جواب جاحد « 73 » را علاج نيست مگر آن كه گفته شود : انكار تو عالم ملكوت را چون انكار دشمنان است عالم جبروت را . و ايشان كسانىاند كه علوم را در پنج حس حصر كرده‌اند ، و قدرت و ارادت و علم را منكر شده‌اند ، زيرا كه به حواس خمس آن را در نتوان يافت ، و حضيض عالم شهادت را لازم گرفته . پس اگر گويد كه من از ايشانم ، چه من جز به عالم شهادت به پنج حس راه نبرم ، و جز آن چيزى ندانم ، گفته شود كه انكار تو چيزى را كه ما وراى پنج حس مشاهده كرده‌ايم ، چون انكار سوفسطاييان است پنج حس را ، چه ايشان گفتند كه آن چه مىبينيم بر آن وثوقى نيست ، چه شايد كه آن را در خواب مىبينيم . پس اگر گويد كه من از جملهء ايشانم ، چه من در محسوسات نيز بشكّم ، گفته شود كه اين شخصى است كه مزاج او فاسد است و علاج او ممتنع ، پس گذاشته شود ، چه طبيبان همهء بيماريها را علاج نتوانند كرد . اين حكم منكر است . اما كسى كه منكر نشود و ليكن در نيابد ، طريق سالكان در او آن است كه در چشم او نگرند كه عالم ملكوت را بدان مشاهده كنند . پس اگر آن را در اصل صحيح يابند ، و آب سياه در آن فرود آمده باشد ، و قابل تنقيت بود ، به تنقيت آن مشغول شوند ، چنان كه كحال در چشمهاى ظاهر كند ، و چون بصر او راست شد ، راه بنمايند تا سالك آن شود ، چنان كه پيغامبر كرد با خواص ياران خود و اگر قابل علاج نباشد و امكان ندارد كه سالك آن راه شود كه در توحيد ياد كرديم ، و امكان ندارد كه سخن ذره‌هاى ملك و ملكوت به شهادت توحيد بشنود ، با وى به حرف و آواز سخن

--> ( 73 ) جاحد ، انكار كننده با وجود دانستن .